نظر علي الطالقاني
245
كاشف الأسرار ( فارسى )
محبت است زيرا كه لازمهء انسان افتاده كه چند مرتبه با هر كه نشيند اگر چه كافر باشد با او الفت گيرد . و در جمعه و اعياد بر اهل مسافت يك فرسخ اجتماع را واجب نمود تا الفت دامن كشد و نشر به خارج بلد كند و هر روز امر نكرد تا عسر و حرج لازم نيايد . و تمام اهل عالم را به نداى وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا 461 صلا در داد تا هر سال الفت تازه به تمام عالم كشاند و طرح دوستى را ميان تمام آفاق در خانهء خود سال به سال تازه نمايد تا نشر احاديث و احكام به همديگر نمايند و رسوم و آداب و اخلاق و اخبار از هم ياد گرفته به جميع بلاد سوقات برند . و دروغ را با اهل ، تجويز نمود تا نزاع برنخيزد . و در اصلاح ، كذب را محبوب ساخت تا نزاع از ميان خيزد . و به حكمت بالغهء خود طلاق را مباح ساخت و به رحمت واسعهء خود او را مبغوضترين مباحات گرفت و عدّه و رجوع قرار داد شايد دوباره به هم ميل كنند و واجب ساخت كه مرد او را از خانه بيرون نكند و او نيز بيرون نرود و متحمّل مخارج او نيز بشود تا اسباب الفت از چند جهت فراهم باشد و در آخر اين احكام در سورهء طلاق فرمود لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً 462 حاصلش آنكه از اين احكام دلتنگ نشويد چه مىدانيد شايد دوباره به هم ميل كنيد و رجوع نمائيد . و در نساء فرمود وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما 463 يعنى اگر بترسيد كه امر زن و شوهر به تفريق كشد يكى از اهل اين و يكى از اهل آن ميانجى بفرستيد ، اگر آنها غرضشان تأليف باشد خدا هم امداد مىكند و لا بد الفت حاصل مىشود . و هم فرمود وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً و بعد فرمود وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ 464 يعنى مقصود من هم همين است . اى عزيز ، من چه مىگويم و تو چه مىشنوى و دامن سخن را تا كجا كشم و حال آنكه حدّ و سامان ندارد ، و بيان اسرار محبت تا كى كنم با آنكه اين دريا پايان ندارد ، و اگر غرض نمونه است اين تو را كافى و اگر مقصود اشاره است حديث كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف ( الخ ) 465 كه يعنى خواستم مرا بشناسند و با من آشنا شوند ، وافى است . مطلب چهارم [ تولّا و تبرّا ] بدان كه تولّا و تبرّا لازم همديگرند و تولّا به صفت وجودى و تحليه و تبرّا به عدمى و تخليه نزديكتر است و لكن مع ذلك تولّا مقدّم بر تبرّاست .